عبد المحمد آيتى

225

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

[ 408 ] چون ايلخان از عانه قصد حركت كرد ابتدا لشكر را روان فرمود . بولوغان خاتون در جزيره آنجا براى وداع حاضر شد و سه روز كاسه گرفت پس از سه روز در روز يك‌شنبهء بيستم رجب ، از جسرعانه بگذشت و با خيل و حشم به طرف موصل روان شد و ايلخان رايت عقاب پيكر بگشود و به جانب رحبه حركت كرد . روز پنجشنبه در پاى قلعهء رحبه‌سرا پرده زد و لشكر حوالى آن را بگرفت . پيشواى اهل قلعه كه مردى زيرك بود پسر خود غتمى را با قاضى و چند تن ديگر از اعيان قوم با هدايا و تحف نزد ايلخان فرستاد و لشكر را به علوفه و نعل و ديگر ما يحتاج مدد كرد و اظهار اطاعت نمود . [ 409 ] پادشاه فرمود تا قلعه را خراب نكنند و اهل قلعه نيز از معامله با لشكر خوددارى ننمايند . آنگاه فتحنامهء فتح رحبه را به اطراف روان داشت . سراپردهء خانى را در پاى قلعهء رحبه نصب كردند و او عازم حلب شد . قراسنقور امير حلب رسول فرستاد و اظهار بندگى كرد . پادشاه چند روزى به عشرت و شراب نشست و سپس سوتاى و الغو و ناغولدار « 1 » را با لشكرى به مدد قتلغ شاه نوئين فرستاد و خود در بيست و پنجم شعبان همان سال از راه موصل و سنجار بازگشت . از آن طرف پادشاه مصر در حدود دمشق منتظر بود و سپاهيان را فرموده بود كه از آن مقام حتى يك وجب پيشتر نروند . چون لشكر از فرات بگذشت و از مصريان خبرى نرسيد به ناكام به طرف حماة روان شدند و از آنجا بدون درنگ عازم حمص شدند . وجوه و اعيان لشكريان به قلعه متحصن شدند . در شهر دو سه هزار تن غربا و فقرا مانده بودند ايشان را كشتند و اطراف قلعه فروگرفتند . سه روز جنگ در پيوست . روز سوم نزديك بود لشكر مغول پيروز شود كه پيكى برسيد كه سلطان مصر هنوز به حدود دمشق نرسيده است و شاميان خزانهء موجود را برگرفته با لشكر به داخل مصر خواهند رفت . اين امر موجب تشتت آراء گرديد . بعضى گفتند قلعهء حمص را رها كرده به جانب دمشق روان شوند . چوپان بيك گفت اول كار دمشق را بايد ساخت و فرصت داد تا اندكى اسبان و سپاهيان بياسايند پس از آن با عزمى ثابت پى ايشان گيريم . قتلغ شاه نوئين مانع شد و گفت ابتدا بايد از جانب مصريان فارغ شويم .

--> ( 1 ) - چ : الغولوتاى غولدار